تبليغاتX
رفیق نیمه راه

مي توان تنها شد…
مي توان زار گريست…
مي توان دوست نداشت و دل عاشق آدم ها
را زير پا له کرد!
مي توان چشمي را به هياهوي جهان
خيره گذاشت…
مي توان صدها بار، علت غصه دل را فهميد
مي توان…
مي توان بد شد و بد ديد و بد انديشه نمود!
آخرش هم تنها ، مي توان تنها رفت…
با جهاني هم اندوه و غم و بدبختي…
همه جا تلخي و سردي و غرور
ولي اي کودک زيباي دلم،آن ور سکه تماشادارد
شهري از مردم آبي سرشار،آسمانش و زمين
،عين آن شهر،
ولي
من و تو با همه آدم هاش ،غرق احساس
غروريم به عشق!
دل هرآدم عاشق که شکست،دل ما مي شکند!
همه جا لبخند است و زمين،مفتخر است
به تن سبزي که
ضرب گام من و تو،بر دلش مي پيچد
من و تو خوشبختيم
ما خدا را داريم،
ما غم چلچله را وقت بوسيدن دستان بهار
مثل يک شعر قشنگ،از دلش مي خوانيم
ما پرلب پرهر فنچک بي مادر را ،با دل روشن
خورشيد ،به هم مي بنديم
ما به باران گفتيم:که کمي آهسته!
غنچه پاک دعا در خواب است!
او قرار است که روزي،روي انديشه و ايمان،
بين احساس شکوفايي وآرامش و عشق
تا دم پنجره سبز خدا،سبز شود…
شهر ما آباد است
و نگاهش شب و روز
،به تولدبازاست...

پ.ن:دوست عزیز خواهش می کنم بدون نظر نرید.

ممنون

+ نوشته شده در  یکشنبه چهاردهم تیر 1388ساعت 9:54  توسط سمانه علی پور | 
اي خدا،اي خداي دلهاي آرام

اي خداي قلب هاي مطمئن

اي خداي دست هاي پاك و آسمان

اي خداي چشم هاي ابري

و.....

اي خداي زبان هايي كه گويا و تسبيح گوي تواند

اي كسي كه دوست ميداري هر كه را كه تو را دوست دارد

و دوست ميداري حتي كساني را كه جز تو را دوست دارند

وبه جايي غير از تو چشم دوخته اند

ودل به كسي غير از تو سپرده اند

دست،بسوي تو دراز مي كنم

و از تو كمك مي طلبم

واميد دارم كه تو به كمكم بشتابي و دستم بگيري و راهم ببري...به سوي همان راهي كه خير من در آن است

و غم از دلم ببري....غم از دلم ببري همان وقتي كه مالامال از غم است

و آرامم كني همانگاه كه دلم آشوب و آشوب و درهم است

و نگاهم كني....و نگاهم كني همان وقت كه كسي مرا نمي نگرد

و مرا بخواني همان زمان كه كسي مرا نمي خواند

و

تنهايم گذاشته اند

همان كساني كه اميد داشتم مرا دريابند

اميد دارم كه مرا به مهر و رحمت خود بيارايي

و دست مرحمت بر سرم بكشي

و مرا از تنهايي و اندوه درآوري

اي خداي خوبان

اي خداي بدان و گناهكاران

اي خداي پشيمانان

مرا درياب....مرا درياب....مرا درياب

پ.ن:این نوشته یکی از درد و دل هایم با معبود یگانه است که سال ۷۸ نوشته ام

+ نوشته شده در  یکشنبه یکم دی 1387ساعت 14:32  توسط سمانه علی پور | 
sadegi

 

باسلام

يكي ازدوستان خواسته بودنددرموردخواننده محبوب كشورمان رضاصادقي توضيح

 

 مختصري بدهم

 

رضاصادقي متولد1358ديپلمه ي انساني ست.شهرخودبندرعباس رارهاكرده وبراي

 

پيشرفت وگسترده كردن كارش به تهران آمده است.چه بپسنديم وچه نپسنديم

 

 رضاصادقي يابهتربگوييم آثاررضاصادقي دريكي دوسال اخير به شدت موردتوجه

 

عموم مردم قرارگرفته است.

 

آهنگ هايي مثل«مشكي رنگ عشقه»و«داشتم فراموشت ميكردم»تامدتهابين مردم

 

 دست به دست ميگشت ومردم حتي نام خواننده اين آثاررانمي دانستند

 

رضاصادقي اغلب شعرهايش راخودش ميگويدوبراي كارهايش خودش آهنگ ميسازد

 

هرچندكه آهنگهاي صادقي خيلي براصول آكادميك وعلمي موسيقي منطبق

 

 نيستند،اماصميميت وسادگي اي كه دركارهاي صادقي وجودداردباعث محبوبيت

 

آثارش شده است.علاقه خاص اوبه رنگ مشكي كه دركارهايش هم منعكس شده

 

ازويژگيهاي خاص اوست.

 

صادقي خودهم به همه اين نكات معترف است،ازآنجاكه ميگويد:«خداوكيلي من نمي

 

خواهم خواننده باشم نه شاعرونه نوازنده،اصلااينكاره نيستم.فقط ميخواهم فكرهاي

 

اندك خودم راارائه بدهم كه نميدانم ميتواندازنظربقيه قابل قبول باشديانه

 

+ نوشته شده در  جمعه پانزدهم تیر 1386ساعت 13:35  توسط سمانه علی پور | 
sadegi 
+ نوشته شده در  جمعه هشتم تیر 1386ساعت 19:25  توسط سمانه علی پور | 
 
صفحه نخست
پست الکترونیک
آرشیو
درباره وبلاگ
سمانه
دانشجوی کامپیوتر
دوست دارم برای خواننده محبوب رضا صادقی بنویسم

نوشته های پیشین
تیر 1388
دی 1387
تیر 1386
بهمن 1385
پیوندها
همه چيز براي سوني اريكسون مخصوصا p990i
عباس
پندها
سايت دانشگاه تبريز
 

 RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM